ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
849
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
رفته رفته باشد و همچنين در مثل آن و هم ناگزير بايد در ميان دو آواز همانند يك آواز نامشابه بياورد . و در اين باره بايد شيوهء سخندانان را در نظر آورد كه چگونه جملههاى مركب از جملههاى متنافر يا نزديك بيك مخرج را زشت ميشمرند ، چه دقت در شيوائى بيان نيز از گونهء نكات و قواعد فن موسيقى است . دوم آنكه بايد چنان كه در آغاز فصل ياد كرديم تقطيع اجزاى آواز مراعات شود يعنى از يك آواز به نيم يا ثلث يا جزئى از همين آوازها خارج شود بدانسان كه بيرون رفتن و انتقال از قسمتى بقسمت ديگر بر حسب تقسيمات موسيقيدانان متناسب باشد . و بنابر اين هر گاه آوازها بر حسب قواعد دانندگان اين فن در كيفيات گوناگون بر وفق تناسب معين باشد . آن وقت سازگار و لذت بخش خواهد بود . برخى از اين تناسبات ساده است و بسيارى از مردم بطور طبيعى آنها را ميدانند و نيازى به آموختن و فرا گرفتن اصول اين فن ندارند ، چنان كه مىبينيم گروهى كه طبع شعر دارند بىدانستن فن عروض به اوزان شعر آشنا هستند يا كسانى بىفراگرفتن قواعد موسيقى در ايقاعات رقص عملا مهارت دارند و مانند اينها . و مردم عامه اين گونه استعدادها را مضمار ( ميدان مسابقه - اسب ) مينامند و بسيارى از قاريان را نيز ميتوان در رديف اين گروه شمرد كه قرآن را با آهنگهاى دلپذير قرائت ميكنند چنان كه گوئى مزمار در حنجره دارند ميخوانند و با شيوهء زيبا و تناسب نغمههاى خويش مردم را بطرب ميآورند . و گونهء ديگر تناسبات مركب هستند كه همهء مردم در شناختن آنها يكسان نيستند و همهء طبايع در عمل كردن به آنها با صاحبان آنها سازگار و موافق نميباشند ، هر چند هم آن تناسبات را ياد گرفته باشند ، و اين گونه تناسبات عبارت از آهنگهائى هستند كه بوسيلهء دانش موسيقى آنها را ميآموزند چنان كه در بخش دانشها در اين باره گفتگو خواهيم كرد .